| بسم الله الرحمن الرحيم نقد و بررسي کتاب "سوالاتي که باعث هدايت جوانان شيعه شد" شبهه ازدواج دخت امير المومنين عليه السلام با خليفه دوم در ايام حج از طرف دولت سعودي کتابچه اي بين حجاج توزيع شد که در آن کتاب تحت عنوان هدايت جوانان شيعه شبهات بسياري مطرح شده است يکي از شبهات مطرح شده که قصد پاسخگويي به آن را داريم چنين است : "شيعـه معتقدنـد که علي -رضي الله عنه- امامي معصوم است سپس – چنان که خود شيعيان قبول دارند – علي را مي بينيم که دخترش ام کلثوم «خواهر حسن و حسين» را به ازدواج عمر بن خطاب -رضي الله عنه- در شيعه بايد از دو چيز يکي را بپذيرند که هر يک برايشان ناخوشايند و تلخ است: اول اينکه بايد قبول کنند که علي -رضي الله عنه- معصوم نيست؛ چون که دخترش را به ازدواج مرد کافري در آورده است! و چنين سخني با پايه هاي اساسي مذهب شيعه متضاد است، و بلکه از آن لازم مي شود که بگويند ديگر ائمه به طريق اولي معصوم نيستند. دوم اينکه: بپذيرند که عمر-رضي الله عنه- مسلمان است! و علي دوست داشته او دامادش شود. و اين دو پاسخ حيرت آور هستند. "
پس يا علي (عليه السلام) معصوم نبوده يا عمر بن خطاب انساني برگزيده بوده که علي (عليه السلام) خواسته است و با ميل خود دخترش را به او داده , در اينجا شيعه بايد از يکي از دو موضع خود کناره گيري کند . يکي از راههاي پاسخ به اين ادعا رجوع به تاريخ اسلام مي باشد تا فهميد که عمر بن خطاب داماد امير المومنين (عليه السلام) است يا نه که البته نمي توان به پاسخي دقيق دست يافت چون تاريخ هاي هر دو دسته (چه اهل سنت و چه اهل تشيع ) يکسان نيست و در ضمن هيچ کدام حرف ديگري را نمي پذيرند . ولي اگر به خود سوال دقت بيشتري بکنيم مي فهميم که اهل سنت سعي دارند که عمر بن خطاب را از ديد شيعه کافر بدانند در صورتي که شيعه عمر بن خطاب را کافر نمي داند . هر کس که حتي به زبان و بدون ايمان قلبي بگويد لا الله اله الله ، محمد رسول الله ، کافر نيست و نجس نمي باشد , ميتوان با او داد و ستد کرد , مي توان به او دختر داد و مي توان از او دختر گرفت و ... . عمر از ديد شيعه منافق مي باشد نه کافر پس ازدواج او با دختر امير المومنين از لحاظ شرعي هيچ اشکالي ندارد و اميرالمومنين که دختر خود را به او داده هيچ گناهي مر تکب نشده است . در اين صورت شيعه مي تواند اثبات کند که امير المومنين از هر گونه گناهي پاک بوده است , ولي هنوز بحث اين است که علي (عليه السلام) دختر خود را با ميل به عمر داده است پس امير المومنين علي (عليه السلام) عمر بن خطاب را دوست داشته و صالح بودن او را تاييد ميکند . در تاريخ بسيار ديده شده است که بنا بر مصلحت يک دختر و يک پسر با هم ازدواج مي کنند در صورتي که هيچ حسي نسبت به هم ندارند و يا شايد به هم بيزاري هم داشته باشند ولي اين ازدواج بنا بر مصلحت و حکمت بوده است مثلا تمام شدن يک جنگ چندين ساله و يا جلوگيري از يک خونريزي عظيم و ... در اسلام و تاريخ چنين مثال هايي زياد آمده است ولي محکم ترين آن را مي توان از قرآن استخراج کرد که خداوند در قرآن ودر ماجراي قوم حضرت لوط عليه السلام مي فرمايد : روز قبلي که قرار بود عذاب بر قوم لوط نازل شود دو ملک به شکل دو جوان زيبا از طرف خداوند مي آيند به سمت خانه لوط تا به او بگويند که فرزندانت را بردار و برو که فردا عذاب الهي نازل مي شود , قوم لوط اين دو ملک را مي بينند که به خانه لوط مي روند پس به سمت خانه لوط مي روند و از لوط اين دو ملک را مي خواهند , لوط از آنها مي خواهد که آبروي او را نريزند و دست از اين دو ملک بکشند هر چه لوط اصرار کرد اين قوم کوتاه نيامدند تا وقتي که لوط دختران خود را براي ازدواج به قومش پيشنهاد داد تا دست از اين دو ملک بکشند . اين مثالي بود که در قرآن آمده بود که حضرت لوط با آنکه از اين ازدواج ناراضي بود ولي حاضر به آن شد , در زمان حضرت علي (عليه السلام) هم اينگونه نبوده که حضرت با رضايت کامل دخترش را به عمر بن خطاب داده باشد . پس ازدواج دختر امير المومنين علي (عليه السلام) با عمر بن خطاب : 1.از لحاظ تاريخي اثبات نشده است 2.از لحاظ ديني و شرعي هيچ اشکالي ندارد 3.لزوما ميل و خواسته امير المومنين و دختر ايشان به اين ازدواج را نشان نميدهد 4.نشانه از بين رفتن عصمت امير المومنين نيست 5.هيچ دليلي بر خوب بودن قوم کافر وخطار کار لوط نيست 6.به هيچ وجه از عظمت وپاکي وايمان دختران حضرت لوط وخود حضرت لوط کم نميشود 7.ذره اي حسن وامتياز براي قوم کافر نميشود 8. از همه مهمتر قران به ما ميآموزد که اگر در شرايط مشابه قرار گرفتبم بايد کاري مثل آنچه حضرت لوط ودختران فدا کارش کردند انجام بدهيم ظ†ظˆظٹط³ظ†ط¯ظ‡: م.الف | شنبه 17 آذر 1386 ساعت 10:55 عصر | |
| ظ†ط¸ط±ط§طھ ط¯ظٹع¯ط±ط§ظ† ظ†ط¸ط± |
| بسم الله الرحمن الرحيم نقد و بررسي کتاب "سوالاتي که باعث هدايت جوانان شيعه شد" شبهه ازدواج دخت امير المومنين عليه السلام با خليفه دوم در ايام حج از طرف دولت سعودي کتابچه اي بين حجاج توزيع شد که در آن کتاب تحت عنوان هدايت جوانان شيعه شبهات بسياري مطرح شده است يکي از شبهات مطرح شده که قصد پاسخگويي به آن را داريم چنين است : "شيعـه معتقدنـد که علي -رضي الله عنه- امامي معصوم است سپس – چنان که خود شيعيان قبول دارند – علي را مي بينيم که دخترش ام کلثوم «خواهر حسن و حسين» را به ازدواج عمر بن خطاب -رضي الله عنه- در شيعه بايد از دو چيز يکي را بپذيرند که هر يک برايشان ناخوشايند و تلخ است: اول اينکه بايد قبول کنند که علي -رضي الله عنه- معصوم نيست؛ چون که دخترش را به ازدواج مرد کافري در آورده است! و چنين سخني با پايه هاي اساسي مذهب شيعه متضاد است، و بلکه از آن لازم مي شود که بگويند ديگر ائمه به طريق اولي معصوم نيستند. دوم اينکه: بپذيرند که عمر-رضي الله عنه- مسلمان است! و علي دوست داشته او دامادش شود. و اين دو پاسخ حيرت آور هستند. " ابتدا بايد گفت که اين دو پاسخ حيرت آور نيست بکله ادعا و نتيجه اي که گرفته ايد حيرت آور است. شيعه در کدام گوشه تاريخ آورده است که خليفه دوم کافر است ، نجس است ، نمي تواند با مسلمان ازدواج کند و ... اگر سراغ داريد ما را نيز آگاه نمائيد بلکه شيعه معتقد است هر کس شهادتين را به زبان بياورد، دقت کنيد به زبان بياورد!!؟ حکم مسلمان بر او جاري است( خواه اعتقاد و باور قلبي داشته باشد و خواه يک لحظه هم به خدا ايمان نياورده باشد) و با چنين شخصي مي توان معامله کرد، مي توان از او دختر گرفت يا به او دختر داد و تمامي احکامي که بر مسمانان جاري است بر او هم جاري است . لذا اگر اين ازدواج صورت گرفته باشد هيچ ايراد و خدشه اي بر عصمت امير المومنين عليه السلام وارد نمي آيد. و اما اين که گفته شد" خليفه دوم مسلمان است و علي دوست داشته او دامادش شود" اين دوست داشتن از کجا حاصل شده که بعد نتيجه حيرت آور ديگري گرفته شود که : امير المومنين عليه السلام با خلافت شيخين هيچ مشکلي نداشته و وزير و مشاور آنان بوده و هيچ حقي غصب نشده است و هيچ نصبي ونصي در غدير خم نبوده است و هيچ بخ بخ بک يا علي اي در خم غديرگفته نشده است و هيچ ريسماني به گردن آويخته نشده است و هيچ در بي آنش زده نشده است و هيچ فرزندي سقظ نشده است و هيچ فدکي غصب نشده است هيچ لعن و نفريني از دخت گرامي پيامبر صلي الله عليه واله شنيده نشده است و.... و اگر مي فرمائيد اينها در کتب ما نيامده است ( که آمده است[1] ) مي گويم ازدواج دخت امير المونين عليه السلام نيز در صحيح بخاري نيامده است نه در صحيح بخاري که درکل صحاح سته نيامده است و نه درصحاح که در مسانيد معتبر شما مانند مسند احمد نيامده است پس چرا نومن ببعض و يکفر ببغض ملاک چيست اگر ملاک کتب شيعه است بايد اين روايت را در کنار روايات بسيار ديگر نتيجه گيري کرد و اگر ملاک کتب اهل تسنن است شما مي فرمائيد هرچه در صحيحين هست، معتبر است . غدير را منکر مي شويد به علت اينکه در صحيحن نيامده است پس چرا به خاطر ازدواجي که مبهم است و تحليل آن خواهد آمد نتيجه دوستي مي گيرد ولي از آن همه ظلم و ستمي که بر اهل بيت پيامبر رفته و اختلافاتي که بوده ونه در کتب شيعه که در کتب خودتان آمده چشم پوشي مي کنيد . تحليل ازدواج در مورد ازدواج دختر امير المومنين عليه السلام با خليفه دوم دو گروه پاسخ مطرح است . الف : بعضي از علما اصل اين ازدواج را از نظر علمي رد کرده اند يعني با استدلالهاي تاريخي ، روائي وغيره ثابت کرده اند که چنين ازدواجي صورت نگرفته است در اين باره به کتاب هاي زير مراجعه کنيد تا حقيقت مطلب دستگيرتان شود : علي لباف ؛ مظلومي گمشده در سقيفه ، ج 2 ص 238 تا 272 السيّد علي الشهرستاني ؛ زواج أم کلثوم السيد علي الحسيني الميلاني ؛ رسالة في خبر تزويج أم کلثوم من عمر السيد علي الحسيني الميلاني ؛ تزويج أم کلثوم من عمر ب :ازدواجي صورت گرفته اما با کدام ام کلثوم و با چه شرايطي 1-گروهي از علما از جمله علامه شوشتري معتقدند امير المومنين دو دختر به اين نام در خانه داشتند.يکي ام کلثوم کبري دختر حضرت فاطمه(س)ديگري ام کلثوم صغري که اين از دواج اجباري با ام کلثوم صغري صورت پذيرفت.اينکه ام کلثوم صغري کيست چند نظر وجود دارد دختر کنيز حضرت علي دختر اسماء بنت عميس طبري نقل مي کند زماني که عمر از ام کلثوم خواهر عايشه خواستگاري کرد ،او در جواب گفت :« ... انه خشن العيش شديد علي النساء » او در زندگي سخت و خشن و با زنان تندخو و بدرفتار است ( تاريخ طبري ، جلد 3 ، صفحه 421 ) 2-گروه ديگري از علماي شيعه که اين موضوع را انکار نکرده اند معتقدند اين ازدواج نه از روي اختيار که از اجبار اتفاق افتاده. آنچه در مجموع کتب شيعه حاصل ميشود چنين است. خليفه به خواستگاري ام کلثوم ميرود ولي از امير المومنين جواب منفي ميشنود.پس وي به نزد عباس ميرود و اقدام به تهديد ميکند. از جمله تهديدات وي چنين بوده است سقايت مسجدالحرام را از عباس و بني هاشم ميگيرد دو نفر شاهد عليه علي حاضر خواهد کرد که شهادت دزدي عليه وي بدهند. تهديد به قتل وقتي او از امتناع امير المومنين خبردار شد روز جمعه در مسجد حاضر شد و پس از خطبه دوم گفت :"در اين شهر مردي از اصحاب محمد با اينکه زن دارد زنا کرده است شما در اين باره چه ميگوئيد :مردم جواب دادند اگر خليفه از اين قضيه مطلع است نيازي به اطلاع ديگران نيست. عباس آنچه در مسجد شنيده بود به امير المومنين خبر داد و ايشان با اينکه عباس اين تزويج را به عهده بگيرند موافقت فرمودند. امام صادق در مورد اين ازدواج فرموده اند:همانا اين ناموسي بود که از ما به غصب و ستم بردند آيا وقتي دختري را به زور و تهديد از خانواده اي به عقد ديگري در مي آورند اين نشان از صلح و صفا و دوستي و مهرباني است؟ 3-دليل قرآني : وَ جَاءَهُ قَوْمُهُ يهُْرَعُونَ إِلَيْهِ وَ مِن قَبْلُ کاَنُواْ يَعْمَلُونَ السَّيَِّاتو قوم او شتابان به سويش آمدند، و پيش از آن کارهاى زشت مىکردند قَالَ يَاقَوْمِ هَؤُلَاءِ بَنَاتىِ هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ فَاتَّقُواْ الله. لوط] گفت: اى قوم من، اينان دختران منند.آنان براى شما پاکيزهترند. پس از خدا بترسيد وَ لَا تخُْزُونِ فىِ ضَيْفِى أَ لَيْسَ مِنکمُْ رَجُلٌ رَّشِيدٌ(78 هود) و مرا در کار مهمانانم رسوا مکنيد. آيا در ميان شما آدمى عقلرس پيدا نمىشود؟» قوم لوط با حرص و ولع به سوى لوط آمدند همانهايى که در گذشته کارهاى زشتى انجام داده بودند. لوط گفت: اى قوم من! اينها دختران منند که براى شما پاکيزهترند. از خدا بترسيد و در مقابل مهمانانم مرا خوار مکنيد. آيا يک نفر آدم فهميده در ميان شما نيست؟! مي دانيم که اين مطلب در ابتداء دعوت به رسالت حضرت لوط هم نيست که گفته شود او خواسته با اين عمل ، کم کم قومش به او ايمان بياورند و از گناه اجتناب نمايند و به ايمان روي آورند. بلکه اينکار قبل ازنزول عذاب الهي و به عنوان اتمام حجت در جهت دفع بلا صورت مي گيرد. لذا وقتي که حضرت لوط ، پيامبر خدا پيشنهاد ازدواج دختران خود يا قوم را به قوم بد کارش داد تا دست از آن دو فرشته بردارند مي توان نتيجه گرفت : اگر پيامبري ازدواج با دخترش را به مردم بدکاري پيشنهاد کرد ، نفس اين عمل خود يک حکمتي دارد که خودشان بايد آن را بيان نمايند. پيشنهاد ازدواج نبي موجب تطهير مردم گناهکار نمي شود چون در قرآن هم وعده اي دال بر اينکه اگر آنها چنين مي کردند خداوند چنان مي کرد ذکر نگرديده است خداوند پيامبرش را براي اين کار سرزنش نکرد و او را از رسالت خلع نکرد و نفرمود که چرا با دخترانت اينگونه عمل کردي و با اين عمل عصمت خود را از بين بردي با توجه به شاهد قرآني ارائه شده در بالاآيا اگر عمر با ام کلثوم ازدواج کرده باشد به اين معني است که: آيا حضرت علي اعتقادات و دين عمر را درست مي دانسته!؟ آّيا حقانيت خلافت او را تاييد کرده است و او را به عنوان خليفه رسول خدا پذيرفته .؟ و يا غصب خلافت را موضوع چندان مهمي نشمرده است؟ قرآن در ادامه اين امر را چنين تبيين مي کند: قَالُواْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فىِ بَنَاتِکَ مِنْ حَقٍّ وَ إِنَّکَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِيدگفتند: «تو خوب مىدانى که ما را به دخترانت حاجتى نيست و تو خوب مىدانى کهما چه مىخواهيم. فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِّنَ الَّيْلِ وَ لَا يَلْتَفِتْ مِنکُمْ أَحَدٌ إِلَّا امْرَأَتَکَ إِنَّهُ مُصِيبهَُا مَا أَصَابهَُمْ فرستادگان الهى گفتند: ما رسولان پروردگارت هستيم. هرگز اجازه نمىدهيم که به تو دست يابند. تو با خانوادهات شبانه از شهر خارج شو هيچ کس را جز همسرت که بايد با آن مردم هلاک سود باقي مگذار دختران لوط هم جزء نجات يافتگان هستند ولي همسر لوط نجات پيدا نمي کند. آيا پيشنهاد حضرت لوط به معناي آن است که او اعتقادات آن قوم را قبول داشته ؟ و يا خللي در ايمان آنها نمي ديده؟ يا عمل قومش را خلاف امر خدا نمي دانسته ؟ حتي آيه به معناي آن است که قوم لوط کافر نبودند؟ آيا آيه نشان مي دهد که لوط از قومش رضايت داشته ؟ ضمنا بايد به اين نکته توجه داشت که وقتي قرآن داستاني را نقل مي کند بدون جهت نيست بالاخص زماني که داستاني از پيامبران الهي را نقل مي کند اگر اشتباهي در کار ايشان بود تذکر مي داد تا مردم به خطا نروند لذا زماني که قرآن مطلبي را نقل مي کند و رد نمي کند در مقام اثبات است. مثال : وقتي شيطان قسم مي خورد که همه را گمراه مي کند و خداوند آن را نقل مي کند نمي توانيم بگوئيم که اين خبر دروغ است چون اگر خدا مي خواست که خير شيطان را رد کند بلافاصله موضوع را مطرح مي کرد يا اساسا چنين خبري را به مردم نمي داد. لذا وقتي که خدا به اين گونه خبر مي دهد و آن را هم رد نمي کند در حقيقت اين نوعي تقرير است ذکر دلايل و تقريرات قرآني استدلال مخالفان را ابتر مي گذارد. پس مي توانيم بگوئيم صرف اينکه حضرت لوط دراواخررسالتش دخترانش رابه قوم مشرکش پيشنهاد کرد0 اين عمل نه نشانه تائيد عمل زشت قومش ميباشد0 ونه نشانه پذيرش رضايت حضرت لوط ازقومش ميباشد0 باعلم به اينکه دخترانش هم جزئ نجات يافتگان بودند0 ونه نشانه علاقمند بودن حضرت لوط به آنهاميباشد0 ونه نشانه روابط دوستانه حضرت لوط باقوم لواط کارش ميباشد0 [1] احقاق الحق جلد 10 صفحه 205 در ضمن خطبه حضرت زهرا و تاريخ طبري ، جلد 2 صفحه 19 و ميزان الاعتدال ذهبي جلد 3 صفحه109 و الاستيعاب جلد3 صفحه 975 " فاطمه از دنيا رفت در حالي که بر آن دو خشمناک بود ( صحيح بخاري ) " و اين جمله عمر که : « به خدا قسم اگر هر جا از زمين که بر آن افتاب تابيده است از طلا مي شد و مال من بود پس همه آنها را فديه مي دادم تا شايد از عذاب الهي قبل از ديدارش رهائي يابم » ( صحيح بخاري باب مناقب عمر بن خطاب ) ، دلم به حال اسلام سوخت و ديدم با امامت علي اسلام از بين مي رود » !! ( شرح ابن ابي الحديد جلد 3 صفحه 20 ) و علت صحه گذاشتن ابن ابي الحديد بر گفتار سيد عاليقدر مرتضي ( ره ) در شافي مبني بر گرفتن فدک از فاطمه سلام الله عليها توسط عمر و آب دهان انداختن در نامه و قباله و سپس پاره کردن آن و آتش زدن خانه ( شرح نهج البلاغه جلد 16 صفحه 276 ) چيست ظ†ظˆظٹط³ظ†ط¯ظ‡: م.الف | شنبه 17 آذر 1386 ساعت 10:50 عصر | |
| ظ†ط¸ط±ط§طھ ط¯ظٹع¯ط±ط§ظ† ظ†ط¸ط± |
|
-شيعه معتقدند که علي رضي الله عنه امامي معصوم است سپس چنان که خود شيعيان قبول دارند علي را ميبينيم که دخترش ام کلثوم (( خواهر حسن و حسين )) را به ازدواج عمربن خطاب( رضي الله عنه) در مي آورد. شيعه بايد از دو چيز يکي را بپذيرد که هر يک بر ايشان ناخوشايند است . اول اينکه : بايد قبول کنند که علي(( رضي الله عنه)) معصوم نيست ، چون که دخترش را به ازدواج مرد کافري در آورده است ! و چنين سخني با پايه هاي اساسي مذهب شيعه متضاد است . و بلکه از آن لازم مي شود که بگويند ديگر ائمه به طريق اولي معصوم نيستند . دوم اينکه : بپذيرند که عمر رضي الله عنه مسلمان است و علي دوست داشته او دامادش شود. اين متن سئوالي است که مرا بر آن داشت تا دست به قلم شوم وبا بضاعت ناچيز در حد توانم از حريم مولاي مظلومم دفاع کنم طبق ايه 14 سوره حجرات اسلام با ايمان فرق دارد . قالت الاعراب امنا قل لم تومنوا ولکن قولو اسلمنا ولما يدخل الايمان في قلوبکم وان تطيعوا الله ورسوله لا يلتکم من اعمالکم شيئا ان الله غفور رحيم. اعراب گفتند ايمان آورديم ( به خدا و رسولش ) اي پيغمبر، بگو به ايشان که ايمان نياورده ايد ( زيرا ايمان عبارت است از اقرار به زبان و تصديق به قلب و عمل به ارکان ) و ليکن بگوئيد اسلام آورده ايم ( که عبا رت است از ا قرا ر زباني که توسط آن خون شخص حفظ و سبب احترام اموالش و حلال گرديدن ازدواج با مسلمانان ديگر ميشود ولي ثواب و پاداش بر ايمان است ) و هنوز ايمان در دلهاي شما وارد نشده و اگر فرمانبري کنيد خدا و رسول را ظاهرا و باطنا ( يعني از نفاق توبه کنيد و به خلوص اعتقاد ايمان آريد وبه مقتضاي آن عمل کنيد ) کم نگرداند خدا از اعمال شما چيزي را بلکه مزد کار شما را به تمام و کمال به شما رسا ند بدرستيکه خدا ي تعا لي بسيار آمرزنده است . اعتقاد شيعه بر اين نيست که عمر کافر است بلکه مسلماني است که احکام اسلام بر او جاري مي شود ( از جمله ازدواج ) و بايد از ايشان پرسيد که بر طبق کدا م روايت و مدرک شيعي اين اعتقاد را به ما نسبت داده ايد. ما معتقديم هر کس شهادتين را بگويد مسلمان است وا حکام اسلام مانند ساير مسلمانان بر او هم جا ري مي شود .اما در خصوص شايعه ازدواج عمر با ام کلثوم بايد گفت ، چه بسيار ازدواجها که شا هد قرآني و تا ريخي مبني بر عدم رضايت را با خود بهمراه داشته و ازدواج عليرغم عدم کفويت وصرفا بنا بر مصلحت صورت گرفته و از آن جمله است ازدواج رسول خدا با زينب دختر جحش که مبتني بر دو اصل بوده است 1- از بين بردن فاصله ي طبقاتي 2- نقض احکام پسر خواندگي زينب دختر جحش که عمه زاده ي پيمغمبر اسلام بود تحت کفا لت آنحضرت قرار دا شت و از طرف بعضي از افراد قريش خواستگاري شده بود .او از رسول خدا کسب تکليف کرد آن حضرت او را براي زيد خواستگاري کرد (زيد برده رسول خدا بود که آن حضرت او را آزاد کرد و بعد به پسر خواندگي قبولش کرد و فرمود : آگاه باشيد زيد فرزند من است او از من و من از او ارث مي برم .و زينب بخاطر اختلاف طبقاتي، ابتدا با اين ازدواج مخالفت کرد تا اينکه از جانب خداوند چنين دستوري نازل شد : هيچ مرد و زن مومني را نمي رسد که در برابر حکمي که خدا و و پيامبرش صادر فرموده اند خود رايي وخود مختاري پيش گيرند و هر که از فرمان خدا و رسولش سر پيچي کند مسلما و آشکارا در گمراهي است" سوره احزاب /آيه 36" و زينب با اين ازدواج موافقت مي کند و بعد از مدتي طلاق ميگيرد . چون عده طلاق زينب سپري شد رسول خدا از جانب حق مامور گرديد که به منظور در هم شکستن رسمي ديگر از عادات جاهليت با زينب ازدواج کند . چون اجراي اين امر بخاطر ياوه سرايي هاي مردم سخت بود آيه 37 احزاب بر رسول خدا نازل شد که " از مردم مي ترسي ؟ در حاليکه خداوند سزاوارتر است تا از او بترسي؟ اينک چون زيد او را رها کرده است ما او را به عقد تو در مي آوريم تا بدين وسيله براي مومنان حرجي نباشد درباره ي زنهاي طلاق داده ي پسر خوانده هايشان" طبق آيات 50-52 سوره ي احزا ب پيامبر بخاطر وضعيت سياسي بعد از هجرت به مدينه و به حکم خدا مي توا نستند بيش از چهار زن عقدي دا شته باشند .به عنوان نمونه بسياري از زنها از جمله خوله دختر حکيم هلاليه و ام شريک وام ليلي و.....زناني بوده اند که خود پيشنهاد ازدواج بدون مهريه و به لفظ قرآ ن " وهبت " به رسولخدا مي دادند و خود را مي بخشيدند که رسول خدا آنان را سرو سامان مي داد و با آنها ازدواج صورت نگرفت. عموما اين زنها از روي ناچاري و بخاطر از دست دا دن همسرا نشان در جنگ و رانده شدن از خا نه ي پدريشان بخاطر ا سلام آوردنشان اين پيشنهاد ها را مي دادند. بعنوان نمونه: 1- ام سلمه زني سالمند و پر فرزند که ا ز جور خانوا ده به حبشه در آ فريقا فرا ر کرده بود و شوهرش را در جنک احد از دست دا ده بود 2- زينب دختر خزيمه که دو ازدواج قبل ا ز پيامبر داشته و دومين همسرش در جنگ احد کشته شده بود . 3- دختر ابو سفيان "ام حبيبه " ا ز شدت آزار خانواده به شوهرش بعد از اسلام آوردن به حبشه گريخته و در آنجا شوهر خود را از دست دا ده و پيامبر او را به عقد خود در آورده و با اکرام و عزت به مدينه آورد. مثلا شدت آزار چنين بود که قريش براي اذيت و آزار پيامبر به شوهرا ن دخترا ن پيامبر گفتند که دختران رسول خدا را طلاق دهيد و دو داماد پيامبر اينکار را کردند. 4- جوريه بزرگ زاده ي قبيله ي بني ا لمصطلق ار قبايل خزاعه که رئيس ايشان حارث در جنگ با رسول خدا شکست خورده ودخترش ا سير شد رسول خدا او را خريد و آزاد کرد و او را با عزت و احترا م به عقد خود درآورد مسلمانان به پاس اين ازدواج همه ي اسيران قبيله را آزاد کردند خبر اين بزرگواري به حارث رسيد به مدينه آمد و اسلام آورد سپس همه ي افراد قبيله اسلام آوردند و در زمان صلح حد يبيه قبيله ي او و قبيله ي خزاعه در برابر قريش و هم پيمانان ايشان هم پيمان با رسول خداشدند. پس چنين مشخص مي شود که بسياري از ازدواجهاي رسول خدا بر مبناي حکمت و سياست و مصلخت يا دفع شر يا رفع فتنه و.....بوده است والزاما عشق ومحبت ورضايت وکفويت محور آنها نبوده است از طرفي طبق آيات قرآن در قصه ي حضرت لوط ( علي نبينا و آله عليهم ا لسلام ) در سوره هود آيات 77-78 مي خوانيم : فلمّا جاءت رسُلُنا لوطا سي ءَ بهم وضاقَ بهم ذرعا وقال هذا يومُ عصيب* و جاءه قومه يهرعون اليه ومن قبل کانوا يعملون السيئات قال يقوم هولاء بناتي هنَّ اطهر لکم فاتّقوالله و لا تخزونفي ضيفي اليس منکم رجلُ رشيد * قالوا لقد عَلِمتَ ما لنا في بنا تکَ من حقِّّ و انّکَ لَتعلَمُ ما نريدُ * « و چون فرستادگان ما بر لوط وارد شدند پريشان خاطر و دلتنگ شدند و گفت اين روز بسيار سختي است* قوم لوط به قصد عمل زشت که در آن سا بقه داشتند به سرعت به درگاه او وارد شدند لوط به آنها گفت : اين دختران من براي شما پا کيزه و نيکو ترند . ازخدا بترسيد و مرا نزد مهمانان به عمل زشت خود خوار و سرشکسته مکنيد آيا در ميان شما يک مرد خير خواه و رشيد خداپرست نيست؟* اين آيات بوضوح نشان مي دهد که حضرت لوط دختران خود را که قطعا ا ز مؤمنات بودند (چون جزو نجات يافتگان بودند ) به ازدواج آن بدکاران گناهکار دربياورد آيا اين پيشنهاد پيامبر خدا به معني تأييد آن قوم ستمکار بود ؟ آيا اين پيشنهاد نشان مي دهد که جضرت لوط با آن قوم گناهکارهيچ مشکلي ندا شته ؟ و از آنها رضايت داشته است؟ آيا با اين پيشنهاد عصمت حضرت لوط عليه السلام خدشه دار شده است؟ آيا اين پيشنهاد باعث لکّه دار شدن پاکدامني يا خدشه دار شدن ايمان دختران حضرت لوط شده است؟ هر چند شرط بسيار مهم در پيشنهاد ازدواج مقبوليت و رضايت است ،آيا در اين پيشنهاد کوچکترين اثري از مقبولّيت و رضايت و تأييد ديده مي شود؟ آيا نمي توان به جرأت گفت هر چند رضايت و مقبولّيت شرط مهمي است امّا حکمت و مصلحت از آن مهم تر بوده و در اولويت قرار گرفته است . اگر چنين باشد که هست، حتي اگر ازدواج حضرت امّ کلثوم سلام الله عليها با عمر انجام گرفته باشد ، که خود جاي بحث دارد آيا ميتواند نشانه اي بر رضايت مولا امير المؤمنين از دستگاه خلافت ، يا غصب خلافت ويا شخص خليفه باشد ؟، اين واقعه به فرض که به وقوع پيوسته باشد از جلالت شأن و عظمت قدر حضرت امّ کلثوم نه تنها کاسته نشده بلکه مثالي بي نظير از ايثار در راه دين خدا مي باشد و از زشتي و زشت کرداري خليفه ي غاصب چيزي کم نمي کند . و در سوره ي ا لتحريم /آيه ي 10 مي فرمايد: ضرب اللهُ مثلا للِّذينَ کفروا ا مرأ تَ نوحِ و أ مرأتَ لوط کانتاتحت عبدين من عبادنا صالحَينِ فخانتاهما فلم يغنيا عنهما من الله شيئا وقيل ا دخلا ا لنّار مع ا لداخلين* «خدا براي کافران زن نوح و زن لوط را مثال آورد که تحت فرمان دو بنده ي صالح ما بودند و به آنها خيانت کردند و آندو شخص نتوانستند آنان را از قهر خدا برهانند و حکم شد آن دو زن را با دوزخيان به آتش در ا فکنيد. » و مي بينيم که با اينکه زن حضرت لوط ، مادر فرزندان پيامبر خداست و اين زن نه تنها زن پيامبر بود بلکه مادر عده اي از مؤمنين بوده امّا نه زن پيامبر بودن ،نه مادر مؤمنين بودن ،آنجا که عمل شخص ناصالح باشد هيچ سودي نمي بخشد و آنچه که مهم است عمل شخص است نه قرابت و خويشا وندي . وبه همين گونه است در مورد رسول خدا و ارتباط خويشا وندي او با دو زني که آيات قرآن و صفحات تاريخ مملو از نا صالح بودن عمل آنهاست . براي اطلاع بيشتر در اين مورد ، خواننده ي محترم را ارجاع مي دهيم به کتاب نقش عايشه در تاريخ اسلام ، نوشته ي علّامه ي فقيد ، مرحوم سيد مرتضي عسکري. ظ†ظˆظٹط³ظ†ط¯ظ‡: م.الف | شنبه 17 آذر 1386 ساعت 10:29 عصر | |
| ظ†ط¸ط±ط§طھ ط¯ظٹع¯ط±ط§ظ† ظ†ط¸ط± |
| -شيعه معتقدند که علي رضي الله عنه امامي معصوم است سپس چنان که خود شيعيان قبول دارند علي را ميبينيم که دخترش ام کلثوم (( خواهر حسن و حسين )) را به ازدواج عمربن خطاب( رضي الله عنه) در مي آورد. شيعه بايد از دو چيز يکي را بپذيرد که هر يک بر ايشان ناخوشايند است . اول اينکه : بايد قبول کنند که علي(( رضي الله عنه)) معصوم نيست ، چون که دخترش را به ازدواج مرد کافري در آورده است ! و چنين سخني با پايه هاي اساسي مذهب شيعه متضاد است . و بلکه از آن لازم مي شود که بگويند ديگر ائمه به طريق اولي معصوم نيستند . دوم اينکه : بپذيرند که عمر رضي الله عنه مسلمان است و علي دوست داشته او دامادش شود. در پاسخ به اين سوال :قبل از آن که اشاره اي تاريخي داشته باشيم يادآورمي شويم علي رغم اين که اين داستان در بسياري از کتب اهل سنت آمده است ولي در دو کتاب صحيح بخاري و صحيح مسلم همچنين ساير کتبي که به نام صحاح معروفند سخني از اين حديث نيست و همه ي نويسندگان صحاح ششگانه اهل سنت بر ترک و عدم نقل اين روايات اتفاق نظر دارند . همچنين اين حکايت در کتابهاي روايي مانند مسند احمد بن حنبل هم نيامده است و خود احمد و عده اي ديگر به تبعيت از او اظهار داشته اند که آن چه در اين کتاب مسند احمد نيامده صحيح نيست . قابل توجه اينکه اهل سنت در موارد بسيار و در بحث هاي مختلف به احاديثي که از حيث سندي صحيح هستند ، استدلال و احتجاج نمي کنند ، فقط به دليل اين که بخاري و مسلم آن ها را نقل نکرده اند و در صحاح ديگر آن ها نيامده است . يکي از رواياتي که اهل سنت در اين باب ذکر کرده اند را در اين مجال مطرح مي کنيم شرح حال چند تن از محدثان اهل سنت را که از اين جمله احاديث بيان کرده اند در گفتار حال شناسان جستجو مي کنيم . محمدبن عمر واقدي و ديگران گفته اند : هنگامي که عمربن خطاب ، از دختر علي خواستگاري کرد ، علي فرمود : اي امير مومنان ! او دختر بچه است . عمر گفت : به خدا سوگند ! هدف تو اين نيست ؛ ولي من ميدانم که هدف تو چيست ! پس از آن علي ، ام کلثوم را خواست ، پس او را آماده کردند و آراستند !! آن گاه حضرتش پارچه اي خواست و آن را تا کرد و به ام کلثوم فرمود : با اين پارچه به نزد امير مومنين برو و بگو : پدرم مرا فرستاد و سلام رساند و کفت: اگر پارچه را پسنديدي ، آن را بگير و گرنه آن را باز گردان !! وقتي ام کلثوم نزد عمر آمد ، عمر گفت : خدا به تو و پدرت برکت دهد ، من پسنديدم . ام کلثوم به نزد پدرش بازگشت و گفت: او پارچه را باز نکرد و جز من به چيزي نگاه ننمود !! پس از آن علي ، ام کلثوم را به ازدواج عمر در آورد و او پسري به نام زيد برايش به دنيا آورد. احمدبن حنبل مي گويد : او ( محمد بن عمر واقدي ) بسيار دروغگو است و احاديث را دگرگون مي کند . بخاري و ابو حاتم مي گويند : محمدبن عمر واقدي فرد متروکي است . ابن خلکان گويد : رجال شناسان او را در نقل روايات تضعيف کرده اند و در مورد او سخناني گفته اند ....... و از اين جمله بسيار و بسيار . و کيع بن جراح يکي ديگر از آقاياني است که مانند همين حديث را نقل مي کند . زهي در ميزان الاعتدال از او نام برده و از احمدبن حنبل مواردي را در بي اعتباري او از دشنام دادن به پيشينيان ، نوشيدن مسکرات و فتوا دادن به باطل نقل کرده است . خطيب بغدادي با سلسله سند خود از نعيم بن حماد نقل کرده است که شام يا صبحانه را نزد وکيع خورديم ، گفت : کداميک را مي خواهيد برايتان بياورم نبيذ پيرمردان (نوعي شراب از انگور خرما) يا نبيذ جوانان ؟ گفتم تو هم از اين حرفها مي زني ؟ گفت : به نظر من اين از آب فرات هم حلال تر است . و از اين احاديث و رجالي که علماي سنت خود در رد آنها سخن کرده اند بسيار است . مي توانيد در اين زمينه به کتاب ( ازدواج ام کلثوم با عمر،مولف آيت اله سيد علي حسيني ميلاني) مراجعه کنيد . بي ترديد روايات و گفتارهايي که در اين مورد ، بيان شده اند ، حاوي مطالبي است که تصديق آنها به هيچ صورتي جايز و روا نيست . به عنوان نمونه ، به اين روايتي که نقل کرده اند توجه کنيد : علي ، ام کلثوم را با پارچه اي به نزد عمر فرستاد ............... و موارد ديگر. پر واضح است که دليل بطلان اين ها روشن است . نمونه ديگر ، قضيه وفات ام کلثوم در زمان معاويه است ............. چرا که عدم اعتبار آن به واسطه حضور وي در واقعه ي کربلا و جايگاه آشکار وي در حوادث آن ، محقق مي شود . بنابراين آن زني که همراه پسرش زيد در يک روز مردند ( اشاره به حديثي که در آن عنوان مي کنند ام کلثوم از عمر پسري داشته که با هم فوت مي کنند نامش زيد بوده و عماربن ابي عمار مي گويد بر سر جنازه ي ام کلثوم و پسرش حاضر بودم ............) و فلاني يا فرد ديگري بر آنها نماز گزارد ......... يکي از زنهاي عمر بوده است . خواه اينکه نامش ام کلثوم بود که نام تعدادي از همسران عمر يا کنيه آنها ام کلثوم بود ، يا نامش ام کلثوم نبوده است . يکي از دانشمندان ، شيخ ابو محمد نوبختي از پيشينيان اماميه مي نويسد : ام کلثوم ، صغير و نا بالغ بود و عمر پيش از اين که با او زفاف نمايد ، مرد .(بحارالانوار : 42/91 ) در اصول کافي آن گاه که عمر به خواستگاري آمد ، اميرمومنان علي عليه السلام به او فرمود : او دختر بچه است .پس از آن عمر ، عباس را ديد و به او گفت : چه شده؟ آيا من عيبي دارم ؟ عباس گفت: چرا مي پرسي ؟ عمر گفت : از پسر برادرت، دخترش را خواستگاري کردم ، او مرا رد کرد . به خدا سوگند ! چشمه ي زمزم را پر خواهم کرد ، همه ي کرامت هاي شما را نابود خواهم ساخت و دوشاهد عليه علي اقامه مي کنم که او دزدي کرده است و دستش را قطع خواهم کرد . عباس به نزد اميرمومنان علي عليه السلام آمد و او را از سخنان عمر آگاه کرد و از او خواست تا اين موضوع را به او بسپارد . |